سلام ملت!
اول اینکه پیشاپیش سال جدید رو به همه کسایی ک این پست رو میخونن تبریک میگم! ایشالله براتون سالی پر از موفقیت و خوشی باشه! ایشالله تو خاطره هاتون ثبت شه ! و اینکه این بنده حقیر رو سر سال تحویل از یاد نبرین! خیلی محتاج دعام.
دوم اینکه امشب داشتم از بی حوصلگی میمردم ک تصمیم گرفتم ی خاطره ای چیزی بنویسم که ب داستان تبدیل شد ! کلا اهل نوشتن نیستم ولی یهو جملات پشت سر هم میومدن و منم مینوشتمشون ک تصمیم گرفتم هر از گاهی بیام و داستانمو بنویسم! هیچ آینده ای براش پیش بینی نکردم نمیدونم قراره چی بنویسم ولی فعلن همینطوری مینویسم.
میخام بذارمش تو وبلاگ! ولی خوندنش برای عموم نی خخخ ینی اینکه از من بخاین تا رمز بهتون بدم!
برچسب:
نویسنده: ابوالفضل اکبری