خرید بک لینک

ی روانخانی تو کتابمون بود اسمش بود بینوایان:| از ویکتور هوگو بود :| دخترخالم وقتی دیدش گف خیلی دوس داره رمانه رو بخونه! قرار شد یروز باهم بخریم بخونیمش:) از اونجایی ک اصلن حوصله و صبر نداشتم دانلودش کردم از اینترنت! بعد دیدم پنج جلده :| جلد دومش درباره کوزت بود ک من میخاستم بخونمش :) البته کل جلد اولشم درباره نویسنده بود ! ک زندگینامش خیلی غمنگیز بود دپ شدم :|

بالاخره جلد دومشو شروع کردم! همش درباره جنگ جهانی دوم بود :| ینی مزخرف ترین چیزایی ک تا حالا خونده بودم ! هی رفتم جلو جلو جلو دیدم بعله صفحه 62 بالاخره یکبار اسم اون یارویی ک زنش ب کوزت دستور میدادو اورده :| بعدش دوباره ی عالمه زر زده تا ب خوده کوزت برسیم :| ای تو روحت ویکتور هوگو :| من فعلان صفحه 57 میباشم و مجبورم خط ب خطشو ب دقت بخونم ک یچیزی بعدن بفهمم :| حالم از تاریخ اروپا بهم میخوره :| مسخره ها :|

برچسب: نویسنده: ابوالفضل اکبری تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 5:36

صفحه بندی